همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت: تنهـــــــــــا امده ام ٬ تنهـــــــا می روم... یک وقت هایی شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای... کم می اوری دل واموندت یکیو میخواد...
کودک اشک من شود خاکنشین ز ناز تو ../خاکنشین چرا کنی کودک نازدیده را؟../ چهره به زر کشیدهام، بهر تو زر خریدهام ../خواجه! به هیچکس مده بندهٔ زر خریده را
دلــم یه گـوشه میخواد .. یه گوشه تو گوشه ترین ِ گوشــه ها .. یه جایی که هیشکی نباشه .. مــن باشـم و یـه تنهــآیی و یــه بغضِ قدیمی که وقتی میترکه صدای ِ هق هق ــَمو کسی نشنوه .. هیشکی ..
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ/گریه کردمو نوشتم نازنینم یا #تو یا من/به #تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار/ #تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار/بنویس مهلت موندن یه نفس بود/سهم من از همه دنیا یه قفس بود/بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم/سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم/من که تو بن بست غربت زخمی از آوار #پاییز/فکر #چشمای-تو بودم با #دلی از گریه لبریز/شب #عاشقونه ی من که حروم شد/مهلت بودن با #تو که تموم شد/ندونستم باید از #تو می گذشتم/وقتی از غربت #چشمات می نوشتم ..
اميرعلي حالت بد نباشه اين بزرگترين منطق زندگيمونه اگه باورش كني ديگه هيچوقت از رفتن هيچكس ناراحت كه نميشي هيچ خوشحال هم ميشي چون مرگ بزرگترين سعادت براي ما آدماس
#دنیا خانم از رفتنشون ناراحت نیستم چون اونا خودشون به اندازه عمرشون کار نیک و بزرگی کردن
از این ناراحتم که دوتا بردار که جونشون رو واسه هم میدن
دوتا که حاضرن دنیاشون رو بدن ولی اون یکی از گل کمتر نشنوه و نبینه ولی به خاطر یه غرور بیخود و لعنتی به خاطر یه دندگی از هم دور میشن و حتی تا لحظه مرگ باهم حرف دل نمیزنن و میزارن حرفاشون عقده بشه تو سینه
کسی که هم پدر بوده هم برادر به خاطر حرفا و کارای یه سری ادم نمک نشناس از کسایی که بزرگشون کرده فاصله میگیره
اینا درد داره
اینا گریه داره
اینا بغض اورن
اینان که ادمو خفه میکنن
لعنت به هر چی غرور بیخود و ادم نمک نشناسه