خـانـوم ِمیکروب ِصـورتـی...
دوستی تعریف می کرد: یه روز تو مراسم زیارت عاشورا بودم تو مدرسه. در حال گریه و زاری. که دیدم یه جعبه شیرینی دست به دست میچرخه. به من که رسید منم تو حال معنوی بودم گفتم آقا نمیخورم. یارو گفت بردار. تو همون گریه و زاری گفتم نمیخورم که یهو همه زدن زیر خنده. اونجا بود که دیدم تو جعبه ی شیرینی، مُهر واسه سجده بوده !!!
خوندم اونجارو
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبلبا سلام منم نمیتونم بهت کمکی بکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 23 دقيقه قبلكوفت

12 سال و 10 ماه و 22 روز و 4 ساعت و 47 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 24 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 3 ساعت و 22 دقيقه قبل