خدایاچه زندگیایِ سختی هست!ینی من اگه جایِ مامانم بودم اصلا طاقت نمیووردم!!امسالم باز یسری بچه با زندگیای سخت تو کلاسشن..یه عده پسربچه معصوم..یکی دو روز پیش مامانِ یکیشون از شدت بدبختی خودکشی کرده الانم تو آی سی یوئه!یکی دیگشون پارسال خونوادشو تو تصادف از دست داده!بقیه هم جورایِ دیگ!من واقعا روحیه دیدن اینارو ندارم!! : ((((((..یا مثلا میان میگن خانم بابای من معتاده!یا اون دختره که میگفت بابام مَست میاد خونه من نمیتونم درس بخونم!!!...یا اوناییکه تو قبرستون گُل میفروشنُ ازون گُلا واسه معلمشون میارن..
مرد بودن به صدای كلفت و سیبیل چخماخی نیست داداش ، به داد زدن و شلخته بودنم نیست ، مرد بودن به اینه كه : وقتی زدی تو گوش زنت همچین بچسبه به دیوار با كاردك هم نشه تراشیدش پسرا موج مكزیكی یادتون نره ... پرچم هم بیاین از من بگیرم دخدرا الآن منو میکشن ... دخترا : یه عمه پیر دارم مراعاتشو بكنید
اره ندا موافقم بهترین راه همینه اگر کسی نیست که در اغوشش راحت باشی
خدا که هست ی ورق کاغذ و ی دونه قلم هم ارومت میکنه هم به فکرت جهت میده
هم خدا رو چه دیدی ی وقت ی نویسنده شدی شاید استعدادشو داشته باشی و هنوز امتحان نکرده باشی
عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است. عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت. عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم.. سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود.. فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم…
یادش بخیر وقتی مریض میشدیم و پزشک ازمون میپرسید بیماریت چیه ؟ منتظر مادرمون میشدیم و همیشه جواب دادن رو به اون میسپردیم چرا که میدونستیم مادر همون احساسی رو داره که ما داریم حتی از خودمون بیشتر دردمون رو احساس میکرد !!!
زرینتاج
12 سال و 11 ماه و 18 روز و 19 ساعت و 8 دقيقه قبلوای که آدم اگر عاشق شود دل از همه شوید،دست به گریبان شود
12 سال و 11 ماه و 15 روز و 3 ساعت و 21 دقيقه قبل