@یاس یه هم دانشکده ایی داشتم اسمش آمنه بود..می گفت به من بگین آمان..یه استادم داشتیم شمالیُ موقع حضور و غیاب ،فقط به اسم کوچیک بچه هارو صدا می زد..اسم این دوستمو می خواست صدا کنه می گفت آمَــنَه ..یعنی این دختر آتیش می گرفت موقع حضور غیاب
تا قبل عقد اسمشون پارمیدا بوده بعد وقتی دارن قند میسابن رو سرشون و خطبه خونده میشه، یهو میبینی عاقد میگه: … دوشیزه “خدیجه قوزلوی جادوغ آبادی اشگلون تپه اصل”، آیا من وکیلم؟
گلپری جون چیزی به پاییز نمونده قول داده بودم پاییز بهت خطاب بدم اما در خدمت نیستم..اومدم زودتر به قولم وفا کنم..پاییز که بد قول نمی شه سروقتش و هرسال میاد
مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه طـــــــور به نظــــــــر میام ! کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛ برام کـــــــــافیند ... واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ، حرفی ندارم ! همون بیرون بمونند واسشـون کافیــــــــــــه ... !!
پلیسه با موتور اومد از کنارم رد بشه،از گرما کلاه کاسکتشو گذاشته بود رو کیلومتر موتور… به من نیگا کرد با اشاره گفت: کمربند ؟؟ منم یه نگاه بهش کردم و با اشاره گفتم: کلاه…. یارو نابود شد ! )))
یکی از خصوصـــــــــیاتِ اخلاقیم اینه کـــــــــــاریُ که اراده می کــــــــنم باید انجــــــــــــــام بدم..یعنی اگـــــــــــه مهمونا12شب برن ..12 شب می رم کنـــــار ساحل..خیلی #لـــــجبــــــازم





13 سال و 5 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 35 دقيقه قبلحالا تصور کن سر سفره عقد چی صداش کردن
همون موقع که درسمون تموم شد ازدواج کرد..خیلی هم دخترِ باکلاسی بود..هروقت می خواستیم اذیتش کنیم شعر اندیُ براش می خوندیم
13 سال و 5 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 29 دقيقه قبلراس میگیا
آمنه اسم تو ورد زبون منه 

13 سال و 5 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 25 دقيقه قبلاصن اندی یادم نبود



13 سال و 5 ماه و 20 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبل