†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ما را همین بس است: چشمی برای دیدن نامردی روزگار ! ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
رها بودن از زخم رها بودن از اتهامات عقـل پریشان رها بودن از گفتن جملههای مردد رها بودن از از رها بودن از به ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مـن گـریبان چاکم از یکروزه هجران، وای اگر /تــا ابــد کــوتــه بــمــانــد دســتــم از دامـان او...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نخ باران ...به سرانگشت تداعی تو وصل است ...یاد میآورمت ابر میآوریام!....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زندگی رز بود یا میخک نمی دانم.. لذت بر باد دادنهای روزانش مرا بس بود.. آخرین گلبرگ را نذر تو خواهم کرد.. جانِ نا آرام ِ من! بدرود.. بدرود.. بدرود...شبتـون آروم و شـآد
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 3 ساعت و 51 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 9 ساعت و 53 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!