†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
"خدایا" من دلم را صابون زدم به عشق او چرا چشمانم میسوزند...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پلک که می زنی دلم تاب می خورد.! مدتهاست که بند دلم را به مژه هایت گره ی ِ کور زده ام!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از عشق هاى این زمانه، داستانى به بلنداى شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت! چه رسد به شیرین و فرهاد!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نمیدانم کجاست و چگونه میگذرد!!! چند وقتیست از حالم بیخبرم...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا …. حقیقـت اینه که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم …. گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره … !!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا نیست نگری ره هستت ندهند/ وین مرتبه با همت پستت ندهند
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زندگی باید کرد
گاه بایک گلسرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید
درپس این باران
گاه باید خندید
برغمی بی پایان
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 16 ساعت و 36 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 21 ساعت و 22 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 4 ساعت و 41 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 10 ساعت و 42 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 12 ساعت و 31 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!