†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خون مرده سکوتم/در وادی خموشان
راه نفس ندارم/ کم کم ببار باران....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تنهــایـم ... اما دلتنگ آغــوشی نیستــم... خستــه ام ... ولـی به تکیـه گـاه نمـی اندیشــم... چشــم هـایـم تـر هستنــد و قــرمــز... ... ... ولــی رازی نـدارم... چــون مدتهــاست دیگــر کسی را "خیلــی" دوست ندارم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نفسم هم که باشی... دیر برسی من رفته ام...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تـو را حتی بـا سـردی نگاهتـ دوستـ دارم ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مجنـون نیستـی...امـا برگـرد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
هر کس میرود دیگـر بازنمیـگـردد...
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 17 ساعت و 25 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 22 ساعت و 12 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 5 ساعت و 30 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 13 ساعت و 21 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!