†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من خودم دلشکستـه هستـم چـه بگویمت دلشکسته؟!...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شبی که ماه مراد از افق طلوع کند/ بُوَد که پرتو نوری به بام ما افتد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
متضاد عشــــــ ♥ــــــــق نفـــــــــــــــــرت نیست بی تفــــــــــــــــــــــاوت بودن است...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یادت نمیآید که او می کرد روزی گفت گو /می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
عده ای مثل قرص جوشانند... درلیوان آب که بی اندازیشان طوری غلیان کرده وکف میکنندکه سرمیروند... اما کافی است کمی صبرکنی بعدمیبینی که ازنصف لیوان هم کمترند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بیشترمواقع پشت جمله "عیب نداره،مهم نیست " یه دل شکسته خوابیده
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آهسته گفت: خدا نگهدار در را بست و رفت..... آدمها چه راحت مسئولیت خود را به گردن خدا می اندازند...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نــبودنتــــ ــ ــ دَرد دارد...
امــّــا بـــِمـانے
و دوستـــَـم نـداشـتــه بـــاشے و
دلــــتــــ بـــا او باشَـــد...
دردنـــاکــ تــَــر استــــــ !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
میدونستی،اعتماد مثل کاغذه که اگه مچاله شد، هر چقدرهم صافش کنی محاله به حالت اولش برگرده...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دانى كه از آدمى چه ماند پسِ مرگ **** عشق است و محبت است و باقى همه هيچ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ایــن روزا میـــری یه خـــودکار بیــک مـــیـخـــری صــدتـا تـــک تومنــی ولـــی لاکــــ غـــلط گیـــر میخـــریـــــ هشــــتصد تــومــن تـــو ایــــن زندگــــی حتـــی روی کاغـــذ هــمــــ اشـــتباه کنـــی براتـــــ گـــرون تمـــوم میشــــه پــــس خیــلی دقــــت کـن!!
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 23 ساعت و 18 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 6 ساعت و 36 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 12 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 14 ساعت و 26 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!