†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یا باش یا برو ...نمی خواهم از دور مراقبم باشی...و از دور دوسم بداری... و من تو لحظاتم حست نکنم...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
این روزها عشق را با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند ! حیف از عشق که زیر دست و پاست …
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بودم! دیــــــــــــدم با دیگری شـــادتری , رفتــــــــــم !!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
عمريست زمانه درعذاب من وتوست گرماي زمين ازالتهاب من و توست آن قصه كه كهنگي نداردهرگز سوگند به عشق انتخاب من و توست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسانی هستند که ناخودآگاه از خودمان می رنجانیم ؛ مثل ساعتهایی که صبح دلسوزانه زنگ می زنند و در میان خواب و بیداری بر سرشان می کوبیم ، بعد می فهمیم که خیلی دیر شده !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسی به فکره گل ها نیستــــ کسی به فکره ماهی ها نیستـــــ کسی نمیخواهد باور کند که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده استـــــ که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی میشــــود و حس باغچه انگار چیزیــــــ مجرد است که در انزوای باغچه پوسیده استـــــ. حیاط خانه ی ما تنهاستــــ، حیاط خانه ی ما در انتظار بارش یک ابر نا اشنا خمیازه میکشــــد و حوض خانه ی ما خالیستــــــ. ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتنــــــد و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها شب ها صدای سرفه می آیـــــــد حیاط خانه ی ما تنهاستــــــ!!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اے كاش قانون همہ دوستے ها اين بود: \"يا رفاقت تعطيل يا جدايے هرگز\"►
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من و تو از تبار بي کسانيم / در اين غوغا چه کس را کس بدانيم کسي نشنيد فرياد کمک را / کمک کن
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زمانی “من و تو ” بودیم و “دیگران” در کنارمان ، حال ” من و تو “هستیم اما “دیگران ” بین مان . . .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
می ترسم از بعضی آدمها ... آدمهایی که امروز دوستت دارند و فردابدون هیچ توضیحی رهایت می کنند... آدمهایی که امروز پای درد دلت می نشینند و فردا بیرحمانه قضاوتت می کنند... آدمهایی که امروز لبخندشان را می بینی و فردا خشم و قهرشان... آدمهایی که ام روز قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت... آدمهایی که امروز با تعریف هایشان تو را به عرش می برند و فردا سخت بر زمینت می زنند... آدمهایی که مدام رنگ عوض می کنند امروز سفیدند، فردا خاکستری، پس فردا سیاه... آدمهایی که فقط ظاهرا آدمند ... چیزی هستند شبیه مداد رنگی های دوران بچگی مان !! هر چه بخواهند می کشند... هر رنگ که بخواهند می زنند
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کسی که بتونه تو تنهایی خوشحال باشه خیلی وقته آب از سرش گذشته...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خداحافظی ات عجب خرابه ای به بار آورده ! نگاه کن … مدت هاست در تلاشند تا مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون بکشند …
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دامن خود را پر از گل مي كنم /در هواي گل تامل مي كنم
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 11 ساعت و 58 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 16 ساعت و 45 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 3 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!