†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون / او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دلم گرفته ،به اندازه ی تمامی دلتنگی های دنیا دلتنگم،دلم گرفته،به اندازه ی تمام تنهایی های عالم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
شب مردان خدا روز جهان افروز است /روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس/ ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از استادی پرسیدﻧﺪ :
ﺁﯾﺎ ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﺩ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ :
ﺑﻠﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :
ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﺁﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯾﺪ؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حرف دلت را امروز بگو....اگر امروز گفتی میشود :: حرف دل.......اگر نگفتی میشود :: درد دل
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مـی دانم کـه هیچ نمی دانم از طوفـان روزگـار ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در آسمان نه عجب گربه گفته حافظ/ سرود زهره به رقص اورد مسیحارا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مسلمان گفت: آیا زبان ژاپني بلدی..؟! نامسلمان گفت : خیر...! ... مسلمان کتابی به زبان ژاپني به وی داده و گفت: روزی سه بار صبح ظهر و شب , بیست صفحه از این کتاب را بخوان..! نامسلمان گفت: مگر دیوانه ام کتابی را که نمی فهمم بخوانم...؟! مسلمان گفت: معجزه ی ما این است که جهارده قرن تمام, مردم کتابی را با ذوق و شوق تمام می خوانند که نمی فهمند و بدون وضو هم به آن دست نمی زنند..
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند/ امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنگ دلـم امـروز سختـ بیتـابــــِ که تـو را بـرگیـرد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا نیست نگری ره هستت ندهند/ وین مرتبه با همت پستت ندهند
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 18 روز و 4 ساعت و 12 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 11 ساعت و 31 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 17 ساعت و 32 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!