†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نه اینکه نخندم میخندم ... اما به خدا ... تمام این خنده های خام بی خیال ... به یک تبسم کوتاه دیدار تو نمی ارزد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تـو چقدر آشنایی حرفـات طعم آشنایی دارد ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دلم را برد ولی امانت دار خوبی نبـود ...
غمی به دل دارم...
13 سال و 22 روز و 8 ساعت و 53 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 18 روز و 13 ساعت و 40 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 20 ساعت و 58 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 14 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 3 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!