†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من امشب کهکشانها را سفر خواهم نمود/در ره دلدار شیرینم خطر خواهم نمود
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آینه هم شکایت دارد از من! روی خوش می خواهد. آینه جان: ندارم... ندارم... ندارم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
می بــــازم کـه بــاختـن بـرای تـو شیـرین ترین باخـت استــــــ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کاش باران به کویر دلمان ببارد :تا از رنگین کمانش پلی بسازیم برای دیدار
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بزرگ بود... قوی بود... همه به او احترام می گذاشتند... شکستنی نبود به این سادگی ها... اما زود درگذشت... غرورم را میگویم، ناگهان فوت کرد...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زندگى انگار تمام صبرش را بخشیده است به من!! هر چه من صبورى میکنم او با بى صبرى تمام هول میزند براى ضربه ى بعد...! کمى خستگى در کن لعنتى... خیالت راحت, خستگى من به این زودى در نمیرود...!! سخت است، فراموش کردن کسی که با او همه رافراموش میکردم
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یوسف آخرزمان خرامان شد /شکر و شهد مصر ارزان شد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گــــــور پدر تمام لحـــظه هایی که نفهمیدی چــــــــقدر دوستت دارم..!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نخ باران ...به سرانگشت تداعی تو وصل است ...یاد میآورمت ابر میآوریام!....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
وقـتـي تـو غـمـگـیـنـي . . . گـويـي مـي ايـسـتـد زمـان از گـذشـتـن . . قـلـب از تـپـيـدن . . لـبـخـنـد از آمـدن . . بـخـنـد تـا نَـمُـردم . . !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
گله دارم ز همه قول و قراری که نشد / سردی عشق تو و فصل بهاری که نشد
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 12 ساعت و 37 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 14 روز و 42 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 6 ساعت و 43 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 8 ساعت و 32 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!