†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دارم از صدای شکستنهام سیر میشم...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آی عشق! آی آنکه "دوست میدارمت به بانگ بلند"! بنگر چگونه "گور" من شدی! ای تو "آرامگاه ابدی" ای که "آزاد" کرده ای مرا به "بند"!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
کوچه های تنهایی را بی تو طی می کنم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خمارهِ عشق ببین...حال سفر دارد...شکسته است پایش...لیک سوی تو دلی عاشق به سر دارد.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یکی صدا کرد مرا...دنبال همسفر تنهایی ست...بیا همدرد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیدی بازم...واژه های مضطرب غم، منتظرند با یک جمله مهربانانه شفا یابند
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل می خواند...چشم می بارد....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در میکده دوش، زاهدی دیدم مست/ تسبیح به گردن و صراحی در دست
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنگ دلم...همرهی برای تحمل درد باید...
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 8 ساعت و 30 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 13 ساعت و 17 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 2 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 4 ساعت و 25 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!