†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چشمهایم پلک می زنند تا شاید تو را ببینند گوشهایم همه منتظر تا نوای تو بشنود لب آماده ی گشودن تا بگوید در جوابت سلام قلبی به خاطرت می تپد تا نزدیک شود به قلبی که هم ارتعاش توست دستها در جستجوی دستت غمها منتظر شادی تا شاید دیگر غمی وجود نداشته باشد به دنبال درمان کننده ای که شاید با یک نگاه عشقی را درمان کند...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
می توان یافت ز لطفی که بود در غزلم/که سرو کار به آن طرفه غزال است مرا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در این گرم بازار مردم فریب/همه جو فروشند و گندم سمای
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حالا که می خواهی بروی لطفا ضربه ای به این چهار پایه بزن و بعد برو . ..
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تا از شرار آه به لب داغ لاله هاست/اشکم عروس حجله نشین پیاله هاست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اینجا زمین !!
جایی است که وقتی زانو هایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای ..
به جای همدردی برایت پول خورد می اندازند...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ازمن حــرکــت ... از خدا چاله چوله ... دست انداز ... پیـچ ِخطـرناک ... واحتمال ریزش کوه ...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
فراموش کردن تو ... هنر میخواهد و من بی هنرترین انسان عالمم....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چتری میخواهم
از ابرهای تیره
که خیسم کند
سایبانی از آفتاب
تا بسوزاندم
فردا
به میهمانی طوفان خواهم رفت
و گیسوانم را
به باد خواهم داد !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه حرف بي ربطيست و احمقانه كه مرد گريه نمي كند ! گاهي آنقدر بــغـــض داري كه فقط بايد مرد باشي تا بتوني گريه كني !!! و من اين روز ها، با تمام زن بودنم مـــــرد شــــده ام ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تــــــــو فکر میکنــــــــی از تو تنــــــــفر دارمــــــــ ــــــــ ؟ اشتــــ ــباه میــکنــــ ـی مـــ ـن به تـ ـو فکـ ــر هــــ ــم نمـ ـیکنـ ـم چـ ـون تــ ــنفر یـ ـــه احســ ــاســ ـه و تـ ـو لیاقتـ ــ هیـ ـچ احسـ ـاسـ ـی رو نداری
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کجاي بازي ما اشتباه بود؟!! که تو همبازي من نيستي و من هنوز گرگم به هواي تو
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بی تو با خدا شده ام روزه می گیرم نماز می خوانم دخیل می بندم به هر امامزاده ی پرت و دور شاید که بیایی ...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نقاشي اش خوب نبود ؛ امــــا ..... راهش را خوب کشيد و … رفت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بی آنکه بخواهم نفسهایم می آید و میرود شده ام آدم که سیب ممنوعه را پشت سر هم گاز میزند و قدم به قدم به آتش نزدیکتر میشود آتش را به جان میخرم به من بگویید حوایم کو؟
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 3 ساعت و 31 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 8 ساعت و 18 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 15 ساعت و 36 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 21 ساعت و 37 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 1 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!