†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بسترم صدف خالی یک تنهایی است. وتوچون مروارید گردن آویز کسان دگری... /هوشنگ ابتهاج
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یاد تو را در ذهنم قاب کردم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من عشقم را به دور چشمانت طواف دادم...تا جان داد...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نفسم سوزِ عجیبی دارد...از سرمای تاریک دلم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از بن آن خار که بودش مقر /خوب چو پژمرد برآورد سر
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من و نگاه خیس ...خاطره ها داریم ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
نمی دانم چرا؟؟!!رویایم همیشه تلخ بود...شاید حقیقت من همین بود که تلخ باشم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یاریم کن...کجایی ...؟؟در غم ها غرق شده ام
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در غروبی بهاری...بهارم پاییز شد چه زود خزان شد... بهارم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دل در گرو قصه های دروغین روزگار ...راه گم کرده است...
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 17 ساعت و 18 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 23 ساعت و 19 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 1 ساعت و 8 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!