†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خِشت اول عشقمان کـج بود که این چنین دیوار آرزوهایمان فرو ریخت خشتی که تو گذاشتی با دروغ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
به دریا بزن قایقت می شوم ، حقیرم ولی لایقت می شوم ، من عاشق شدن را بلد نیستم ، تو یادم بده عاشقت میشوم فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بر عکس تو هر شب به من سر میزند اینجا دلتنگی لامصّبی داری!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
آدم ها لالت می كنند... بعد هی می پرسند چرا حرف نمی زنی؟؟!!! این خنده دار ترین نمایشنامه دنیاست....
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پلان اول: بیا جلو!لبخند بزن! و با نشانه رفاقت دست بده! و چند سال بعد.... پلان آخر: رد پا ، کوچه و آسمانی که همیشه بی موقع گریه اش می گیرد!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست ! مثل آرامش بعد از یک غم.. مثل پیدا شدن یک لبخند.. مثل بوی نم بعد از باران.. در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نـیـسـتـے و ایـن حـرف هـآےِ نـگـفـتـہامـ بـہ تـو، مـےشـود غـَمـ مـےشـود بـُغـض لابـہ لایِ واژه هـآیـمـ . . .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
روز در حال رسوب کوچه در حال غروب پشت این پنجره گرماست به تو.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
يکــ نــ ـفـر لطفي کنـــــــد مــرا کمي به خدا بسپــــــارد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
برق چشمان تو امشب به سکوتم خندد /چونکه دیوانه ی آن چهره ی ماهت شده ام .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پُـــــل شکســـــت، قبـــــل از اینکـــــه خَـــــر مـــــا بگـــــذرد؛ حــــــال، مــــــا مــــــانــــــده ایــــــم و خَــــــری در گــــِـل ...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دِلـَـم چـِــہ کـُودکــآنــِـہ بَهــآنـــہ ے تـُـو رآ میگیرَد؛ امــا تـُـو بُزرگانـِــہ بــِـہ دِل نـَـگی... فَقَط بـــِـگو:کـُودکــــ است دیگــَــر، نــِــمے فَهمـَـد!
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 10 ساعت و 44 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 15 ساعت و 31 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 13 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 6 ساعت و 40 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!