†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست/ آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دلگیـرم از ایــن قابهـای مضحک بــی روح لبخندهـای خـشک احوال پـرسـی هـای معمـولـی چشــمان من تصـویـری از جـنس نـگاه تو می خواهـد . . .!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خَستــــه ام....! امــــا تَحمـُـــل مـي کُنــم... خُــــدايـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار /کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
هر چند عشق یکسره رنج و ملالت است/جز عشق هر طریق که گیری ضلالت است
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حرف ندارد
شاعري
كه تو را دارد !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
لشكري شكست خورده بود
حروفي كه از جنگ
با چشمهايت بر گشت !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بويي از شعر نبرده ام اما عطرت كه مي آيد شاعر مي شوم !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اتوبوس آمد نگاه تو به سمت آزادي رفت نگاه من به توپخانه نرسيد ايستگاه منفجر شد ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تو دستاری گران داری ومارا /گرانی می کند بر تن سر ،ای شیخ
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من از شروع شدن بیشتر از پایان می ترسم حالا تو اسمش را هر چه گذاشتی بگذار!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نبودنت برهنگيست...
براي سينه اي كه عادت داشت هر روز..
تو را بر تن كند.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
تاریخ و جغرافیا را
از تویی یاد گرفته ام
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 23 ساعت و 19 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 1 ساعت و 8 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!