†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
حرفـای سَردلم سر ریز شده...: |
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مگـو از مهـربانی...! کـه تلخی ها دیدم از این واژه ی فریبنده ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اى عشق چرا مثل دلم زرد شدى / من صبر نكردم كه دچارم بشوى
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یک جهان شعر دلتنگی برای یافتنت می سرایم ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
مثل یک عابر خیابانم راه رفتن ولی نمی دانم گاهی قرمز چراغ و گاهی سبز طعم تردید فتاده بر جانم... بگذرم یا توقفی کوتاه...!؟ رنگ زرد چراغ و حیرانم...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست/ آنجاجزآنکه جان بسپارندچاره نیست
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
ای چشم تو از هر چه غزل گیراتر/ لبخند تو از خنده ی گل زیباتر
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
وگر بد کنی، جز بدی ندروی/ شبی در جهان شادمان نغنوی
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خدایا گــنــاه بهانه بود تا مزه عــفــو تو را بچشم ..
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
کلمات هم شده اند بازیچـــه مـــــــــــــن و تـــــــــــــو مـــــن برایِ تــــو می نویسم ... تـــــــو برایِ او مـــی خوانی !!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خـــــدایا ! من دلم قرصه کسی غیر از تو با من نیـــست ! خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست کسی اینجا حواسش نیــــست که دنیا زیر چشماته یه عمره یــــادمون رفته زمین دار مکافاته !
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
زمانی “من و تو ” بودیم و “دیگران” در کنارمان ، حال ” من و تو “هستیم اما “دیگران ” بین مان . . .
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
خداحافظی ات عجب خرابه ای به بار آورده ! نگاه کن … مدت هاست در تلاشند تا مرا از زیر آوار تنهایی هایم بیرون بکشند …
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دامن خود را پر از گل مي كنم /در هواي گل تامل مي كنم
غمی به دل دارم...
13 سال و 21 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 17 روز و 9 ساعت و 59 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 13 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 12 روز و 23 ساعت و 19 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 2 روز و 1 ساعت و 8 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!