†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت رادوست دارم وقتی کلامم، نمی گنجد در فریاد...!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چقدر خــــــــــــنده دار است . . شـــناسنامه ام را می گویم،امروز نگاهــــش میکردم... صفحه وفاتـــــش سفید است . . .!!! با اینکه سالهاست مــــن مرده ام . . !!!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
من هم مثل خــــــیلی از عاشـــــق ها از تو یـــــادگاری دارم ولــــی یــــادگـــاری من با بقیه فــــرق دارد یــــــادگــــــاری مــــن از تو ســــینه ای پر از درد اســـــت ...
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بدتر از دست های آلوده هم وجود دارد
دست های شسته از همه چیز
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
همه حساب و کتاب ها جور بود، وفور نعمت و گشایش رزق. اما کاسب خوشحال نبود!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از راهی که با هم آمده بودیم تنها برگشت وبه من گفت : رفیق نیمه راه!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
اخیرا دریافته ام
تنها راه ایستادن روی قول و قرار، گذاشتن آن زیر پاست!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است، از حرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهان وشگفتی های بر زبان نیامده.
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
یاد تو با دل من چون باد با زلف های جوانی ام می پریشاند!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
پُـــــل شکســـــت، قبـــــل از اینکـــــه خَـــــر مـــــا بگـــــذرد؛ حــــــال، مــــــا مــــــانــــــده ایــــــم و خَــــــری در گــــِـل ...!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
از اتـــاق خاطـــراتم بوی حـــلوا بلند شــده است
آرام فـــاتــحه ای بــخـــوان...
شـــاید خدا گذشـــته ام را بیــــامــــرزد!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
نه از سفید و نه از سیاه ، دیگر از هیچ یک نمی نویسم ! دیگر نه از تو می نویسم و نه از رفتنت ... هیچ کدام را نمی خواهم ، همین چند وقت خاطره برای گریه هایم کا[!]ت
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
باد،، یاد تورا پاییز ،، بوی تورا سنگ ،، قلب تورا رعد،، اخم تورا رویا ،،حس تورا و باران ،، نام تورا برایم زنده می کند حالا فهمیدی چرا تمام دنیای منی؟
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
چه فرقی می کند عاشق تو باشم یا عاشق رنگین کمان وقتی هر دو هفت خطید؟!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم هر کجا که دلت می خواهد برو... فقط آرزو میکنم: وقتی دوباره هوای من به سرت زد... آنقدر آسمان دلت بگیرد... که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری!!!
†○○ß∂Ɲσόリℯ §ôk
بی انصاف با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای
که اینچنین بیخیال ما شدی
غمی به دل دارم...
13 سال و 19 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبلکه با فریاد هم نمیشنود کسی صدایم...
فریاد سکوت سرب بود
13 سال و 15 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبلدر آخرین نفس
بی تو باران هم نمی آید
تا مبادا شیشه ی
بغضم بشکند
تا کمی آسوده نفسم را
چاق کنم
بـرای شکستـن سکـوتـ دلِ شکستـه ام
13 سال و 11 روز و 21 ساعت و 15 دقيقه قبلفـریــــــــــادی سـربی می بـاید
برای سکوتت در خونه بازه
13 سال و 11 روز و 3 ساعت و 17 دقيقه قبلبرای شکستم راه درازه
تو بودی که با لبخندت شاد بودم
تو رفتیه و حالا سکوته که شاده
سکـوت شُـد جـواب دلشکستـگی...
13 سال و 5 ساعت و 5 دقيقه قبلمگـو از راهِ دراز کـه خستـه ی روزگـار را نیست پای رفتـن ...
نمی شناسم شادی را...خنده را...
از بس سکوت تلخ روزگـار نوش کردم ...!!