نگین غروب ( جنگجوی خسته)
توسط موبایل در
برای مخاطب
واسه من گل نفرست دیگه دوست ندارم / نمبخوام گذشته هارو باز به خاطر بیارم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
دیگه از دوست دارم حرفی نزن / آخه عشقی نیست میون تو ومن / من و تو بنده ی این ما و منیم / اما عشق یعنی باهم یکی شدن....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خلاقیت ها امتیازی ندارند ؛ برای همین است دل از مجازی و حقیقی بریدم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
چهره نقاشی شده از شادی....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
خود کرده را تدبیر نیست...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
یه دنیا احتیاجم ؛ یه دنیا تنهایی
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دنیایم چون مه بی صدا و خیس....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
برام دعا کنید ؛ بیشتر از همیشه بهش احتیاج دارم...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
احساس خواب آلودگی توام با گشنگی...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مگر بدمیخواهم که میگویم مگذار ما بشود من و تو!؟
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
صدایم به کسی نمیرسد ، دیگر سنگینی این بغض دیواری شده بین منو آدم ها.... آی آدم ها حنجره ام خسته است از این فریاد...
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
وقتی همه اختیار دارتن....
نگین غروب ( جنگجوی خسته)
کاش میشد رفت ؛ آنقدر دور که دیگر نتوان بازگشت...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم بده به باغی و دلم شاد کنید...