Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد... بیا که می رود این شهر رو به ویرانی
Jangal
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد ***و برف ناامیدی بر سرم یکریز میبارد
Jangal
آيينه ي حق نما ، دل خسته ي ماست*** برهان حقيقت ، دهن بسته ي ماست*** آتكس كه درست ، حق و باطل بنوشت*** نوك قلم و خانه ي بشكسته ي ماست
Jangal
«پیوند میکنی ... پروا مکن زرعد...پروا مکن زبرق که بر جایی ای درخت...سر برکش ای دمیده که همچون امید ما...با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت» *** سیاوش کسرایی***
Jangal
صدای سم اسب ها در این پاییز برفی، چه میکند بر این قلب پاره پاره ی ما...
Jangal
با بَط می گفت ماهیی در تَب و تاب...باشد که به جوی رفته باز آید آب...بط گفت که چون من و تو گشتیم کباب...دنیا پس مرگ ما چه دریا چه سراب
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 12 روز و 14 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 27 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 18 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 9 روز و 3 ساعت و 16 دقيقه قبل