Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
من آرامش تو را دوست دارم، باور کن، خوب نبودن بهتر از بد بودن است...
Jangal
یاد تو از تنگ غروب تو قلب من می کوبه...
Jangal
دل پای رفتن ندارد و پا را دلی برای ماندن نیست...
Jangal
نیاز داشتم امشب همه باشن...
Jangal
دارم میرم... دوستانم نگرانن... شب سختی خواهد بود
Jangal
انگشت ها را نگاه کن، خنده دار است، همه به یک سمت اشاره می کنند، اما یکی «ب» برف را می بیند، یکی «ک» کوه ،یکی هم درخت روی کوه... اما هیچ کس نمی دانست که من به خورشیدی که نصف آن از گوشه ی راست قله بیرون آمده بود اشاره میکردم... و باز هم هیچ کس نمی دانست که اشاره های آنها را میفهمم
Jangal
انقد دلم می خواد ایندفه یکی منو بغل کنه بگه می گزره...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 24 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 11 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 2 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 1 ساعت قبل