Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
می شنوی ...صدای صوت قطار است... نمی دانم می آید یا میرود... ای کاش برای بردن من آمده باشد اگر تو را نمی آورد...اگر نیامدی مرا سوار کن... می خواهم تمام شود...
Jangal
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند.... با رنگ های تازه مرا آشنا کند... خش خش ... صدای پای خزان است... یک نفر.... در را به روی حضرت پاییز وا کند ..."علیرضا بدیع"
Jangal
بچه ها ببخشید .لی کی توهین کرد... بهتره اتقفاقا بحث ادامه پبدا کنه به 2 دلیل:1. نتیجه2.اونایی که بلد نیستن بحث کنن حداقل یادبگیرن
Jangal
خیلی احساس عجیبیه وقتی گرما تو وجودت یه شدت بالا میزنه ، در حدی که می خوای بترکی، جوش بیاری... هیچ کاری هم نمی تونی بکنی... عجب دقایق عجببی
Jangal
من اينجا بس دلم تنگ است ...و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است... بيا ره توشه برداريم... قدم در راه بي برگشت ...بگذاريم ببينيم آسمان هركجا آيا همين رنگ است
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 10 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 23 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 12 دقيقه قبل