ما کی رو باید ببینیم؟ به کی باید بگیم... بابا جان من نه می خوام کسی عاشقم بشه... نه می خوام کسی فکر کنه دارم بین اونو عشقش قرار می گیرم... بابا جمع کنید این بچه بازی رو دیگه... اَه... هنوز یارو رو از شیر نگرفتن واسه من اینجا صحبت معشوقش رو میکنه ... داره آمار میگیره... می خواد به من حرف بزنه... بابا جان والا بلا من خیلی این چیزا برام مسخرست... شما خوش باشید...
از تمامی دوستان عزیز #دنبالری یه خواهش داشتم... میشه یکی به من بگه #گاو یعنی چی؟ یارو باس چیکار کنه تا خودش قانع بشه که #گاوه ؟ باز نشر فراموشش نشه ... جدی میگما جواب بدید #لطفا
ولی بنظرم این کلمه ی گاو که میگیم یه کلمه است از روی عصبانیت ، مطمئنن طرف هم درک و فهم ِ خودش رو داره ، همه میفهمنن حالا شاید از نظر ِ ما نه .... اینم الکی بود .
ترم 1 بودیم سر کلاس ریاضی 1 که اتفاقاً 8 صبح جمعه هم بود ( میبینید چقد مشتاق علم بودیم ) انقد زدیم تو سر و کله ی هم شوخی خنده که سر نیم ساعت استاد اسمم رو یاد گرفت ... بعد که دیگه داشتیم میترکونیدم( من و 2تا از رفیقام) استاد اومد حالمون رو بگیره ...آقای نیما... بله استاد؟ جواب رو بگو... استاد میشه سوال رو ببینم ( در این لطظه استاد می خواست من رو خفه کنه) سوال رو گفت دوباره.... رفتم پای تابلو حل کردم در حد تیم ملی ( به عبارتی استاد ضایع شد)... بعد که برگشتم دیگه شده بودم استوره ی پسرای کلاس...5دقیقه بعد استاد گفت: آقای نیما... بله استاد؟ #ردیفتون-اخراجه ... برید بیرون... ... درضمن استاد زن بود
خدایا تموم درد های دنیا رو بده بهم بده نمیگم کم نمیارما، میارم... ولی بازم میگم دمت گرم... ولی نزار باعث ناراحتی کسی بشم... خودت میدونی این برام سخت تر از هر چیزیه...
محضر آیتالله العظمی بهاءالدّینی بودیم. موقع استراحت ایشان بود امّا یکی از آقایان - که روحانی بود -اصرار داشت که میخواهم ایشان را ببینم و کسب تکلیف کنم. ایشان فرمودند: بیا، آمدند، فرمودند: حرفتان را بگویید. آن شخص گفت: جلوی این دو نفر بگویم؟ آقا فرمودند: بله، جلوی همینها بیان کنید. گفت: میخواهم برای مجلس، کاندیدا شوم. آقا فرمودند: اگر احساس میکنی بهتر از دیگران هستی و میتوانی کار کنی، نرو!
آن شخص تعجّب کرد. ما هم تعجّب کردیم؛ چون معمولش این است که میگویند: اگر احساس کردی در کار کردن بهتر از دیگران هستی و احساس تکلیف میکنی؛ جلو برو امّا ایشان فرمودند: اگر احساس میکنی که بهتر از دیگران هستی، جلو نرو!
گفت: آقا! چرا؟ آقا فرمودند: برای اینکه اگر گفتی: چون من بهتر میفهمم و بهتر متوجّه میشوم؛ پس باید خودم را در معرض رأی قرار بدهم؛ این، یعنی خودبزرگبینی و خودبینی و بدان اگر در این حال، وارد شوی، دیگر نه تنها اثر مثبت برای تو ندارد، بلکه بر عجب و خودبینی و تکبّرت افزوده میشود - تعبیر خیلی عجیبی بود که ایشان بیان کردند -
جرأت کردیم، عرضه داشتیم: آقا! پس چه کسانی باید وارد شوند؟
فرمودند: اگر به من باشد میگویم آن عدّه که علمای ربّانی به آنها تکلیف کنند و خودشان برای خودشان احساس تکلیف نکنند. چون وقتی احساس تکلیف کردند، یعنی احساس کردند خودشان نسبت به دیگران برترند و همین احساس برتری نسبت به دیگران، خودبینی است که این همان شرّ اعظم است - تعبیر شرّ اعظم برای خودبینی را ایشان بیان فرمودند -
اگر کسی فکر کند من بهتر میفهمم، من بهتر متوجّه میشوم، من بهتر از دیگرانم و ...؛ این یعنی در بستر اخلاق رشد نکرده است. لذا آن موقع است که دیگر همه شرارتها آرام آرام، - به تعبیر امروزیها- به صورت جنگ نرم، در وجودش ورود پیدا میکند؛ همان چیزی که قرآن به عنوان وسواس بیان میکند «وسواس الخنّاس»، همان چیزی که «همزات الشّیاطین» بیان میشود، آن همزاتی که اینقدر نرم و بیصدا است و چنان آرام نفوذ پیدا میکند که یکدفعه میبیند همه شرارتها در وجودش قرار گرفته؛ چون خودخواه و خودبین بوده است. لذا اولیاء خدا میگویند: باید از شرّ اعظم (خودبینی) بیرون رفت.»
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 9 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 29 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 16 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 7 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 5 دقيقه قبل