Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
بعضی وقتا دلم از مرد بودن می گیره... بعضی وقتا دلم از فهمیدم می شنکه... یعضی وقتا دلم از پیشبینی کردن خون میشه... خدایا قدیما میذاشتی راحت تر زندگی کنما...
Jangal
کمک کن ببندم چمدونمو... لباسامو باید خودت تا کنی... تو بارون یک ریز این پنجره... باید رفتنمو تماشا کنی
Jangal
به مامانم میگم کَکِت نگزه،من اصلا برام مهم نیست.فهمیدم که فهمیدم... میگه تو میگی کَکِت نگزه،ولی جگر من آتیش گرفته. میگم منم بودم کَکِت نگزه ... و من خودم در حال شعله کشیدنم...
Jangal
نمی دانم من شرمنده ی دنیا شده ام یا او شرمنده ی من... آخر نمی توانیم به چشم هم نگاه کنیم
Jangal
این روز ها به کورها و کرها حسادت میکنم...
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 30 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 56 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 43 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 32 دقيقه قبل