Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
من همه چیز را جمع کردم کذاشتم کنار، تو ریختی درون یک گونی و گذاشتی دم در... می خواستی کمک کنی می دانم ولی من خودم می خواستم با آنها بروم.
Jangal
دام را پهن کرده بودند.ما هم همان جا بودیم،همه. از اقبالمان همه با هم به دام افتادیم دام را کشیدند،همه شکار شدیم، فقط مرا باز پرت کردند به دریا... زیر لب چیز هایی می گفتند، نفهمیدم ،اما... زود رفتند.
Jangal
خیلی بی معرفتی .. با الفبایی که خودمان ساختیم نامه مینویسی و می دهی به دیگری، به هوای این که کسی نفهمد...
Jangal
وقتی اطرافت به جای یکی ، 4تا خورشید باشه و تو توی سایه باشی ، اون موقس که باید از خودت بترسی... و می ترسی
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 27 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 53 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 41 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 32 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبل