Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
توسط پیامک
باید صدقه بدهم ... اما نمی دانم برای دلم، یا برای دلهایشان یا...... برای دل پر درد دلدار...اما صدقه می دهم...
Jangal
توسط پیامک
خداوندا همین غربت، همین تنهایی و خلوت مرا کا[!]ت...
Jangal
عجب دنیایی شده، به من می گوید: «بیرون گود نشسته ای....» . تو راست می گویی اما بی انصاف ، مگر تو از من به گود نزدیک تری؟
Jangal
دنیا چقدر کوچک بود... یادت هست؟ اما... زمانی جایی داشتم برای پنهان شدن از همه، در همان دنیای به آن کوچکی.... امروز در جهان به این بزرگی، حتی جنگل خودم هم برای من اکسیژن تولید نمی کند ...
Jangal
چقدر دلم می خواست صدایی برای فریاد و دشتی برای رهایی بود...
Jangal
چشم دوخته ام به روز هایی که نیامده ،کار خود را کرده اند... باز هم به یاد جمله ی پایدار زندگی خود افتادم...
Jangal
روزي كه روي درها / با خط ساده اي بنويسند: / « تنها ورود گردن كج، ممنوع!» و زانوان خسته مغرور / جز پيش پاي عشق / با خاك آشنا نشود و قصه هاي واقعي امروز / خواب و خيال باشند / و مثل قصه هاي قديمي / پايان خوب داشته باشند
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 52 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 18 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 5 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 56 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 54 دقيقه قبل