Jangal
گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول
Jangal
به مامانم میگم کَکِت نگزه،من اصلا برام مهم نیست.فهمیدم که فهمیدم... میگه تو میگی کَکِت نگزه،ولی جگر من آتیش گرفته. میگم منم بودم کَکِت نگزه ... و من خودم در حال شعله کشیدنم...
Jangal
دوست داری... راه رفتن زیر باران را... در خیابان های بی پایان تنهایی... دست خالی بازگشتن... از صف طولانی نان را... در اتاقی خلوت و کوچک...رفتن و برگشتن و گشتن
Jangal
عزیزم من به گاو بودن خودم اعتراف دارم... شما ما رو چیزی فرض نکن
Jangal
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی... سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم****از روی یكرنگی شب و روزم یكی شد... همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم****در حسرت پرواز با مرغابیانم... چون سنگپشتی پیر در لاكم صبورم
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 3 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 29 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 16 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 7 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 4 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبل