@حــامــد نمی دانی چقدر دلم می خواهد مثل قدیم در آن علف زار های بکر قدم بزنم... چقد دوست دارم لحظه ای را برای خود سر کنم... چقدر دلم می خواهد وقتی در حال راه رفتنم باز هم باران بگیرد و من از همه فرار کنم ... که خیس نشوم
@Jangal لواشک شيرين وآلوچه هاي ترش...فرفره هاي کاغذي وتيله هاي رنگي...براي گرم کردن سر بچه هاست...ما بزرگ شده ايم...ديازپام مي خوريم....و با احساسات هم بازي مي کنيم!...
معلم فلسفه یک صندلی می گذاره وسط کلاس و به شاگردانش میگه : شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد ! یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره! می دونید چی نوشته بوده ؟ نوشته بوده : کدوم صندلی ؟
نه نگاهش را چشم...نه کلاهش را پشم...سایه ی امن کلاهش اما...لانه ی پیر کلاغی است که با قال و مقال... قار و قار از ته دل می خواند: #آنکه-می-ترسد----می-ترساند !
چقدر #دلم میخواد الان هم سن این #بچه بودم... یادم میاد سر هر چی دلم میگرفت یا ناراحت میشدم انقد #گریه میکردم که از #خستگی خوابم میگرفت اما وقتی بیدار میشدم انگار همه چی از دلم #شسته شده بود...... اما نه گریه ام میگیره نه بعد از #خواب همه چی یادم میره!
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 11 روز و 8 ساعت و 44 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 10 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 46 دقيقه قبل