یک کلبه ی خراب و کمی پنجره... یک ذره آفتاب و کمی پنجره... ای کاش جای این همه دیوار و سنگ... آیینه بود و آب و کمی پنجره... در این سیاه چال سراسر سوال... چشم و دلی مجاب و کمی پنجره... بویی ز نان و گل به همه می رسید... با برگی از کتاب و کمی پنجره... #موسیقی-سکوت-شب-و-بوی-سیب ... #یک-قطعه-شعر-ناب-و-کمی-پنجره
بلندترین شب سال گذشت... از پس شب ها کوتاه و روز بلند می شود... گلایه ی شبانه کوتاه و بغض ها ی فرو خورده طولانی تر... به دنبال معنای زندگی باز باید دوید
ممنونم مریم عزیز... مثل همیشه خیلی خیلی لطف داری دیگه...
14 سال و 3 ماه و 12 روز و 23 ساعت و 54 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبل10 ماه قـــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــل
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 7 دقيقه قبلخیلی دوس دارم این ُ
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبلمنم
13 سال و 5 ماه و 10 روز و 2 ساعت و 56 دقيقه قبل