دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Jangal

خیلی محرمانه درباره »
Jangal
مرد - متاهل
امتیاز: 11691

دنبال‌شدگان

(1387 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1049 کاربر)

گروه‌ها

(206 گروه)

بازدید

Jangal
Jangal

گفت: احوالت چطور است؟... گفتمش: عالی است مثل حال گل!.... حال گل در چنگ چنگیز مغول

Jangal
Jangal

چو اشک سر زده یک لحظه از چشم تو افتادم... چرا در خانه ی خود عینه مهمانم؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
پـریـسـا
پـریـسـا

قبلا،بیشتر پستامو تحویل میگرفتن،ای بابا ای بابا ،هعییییییییییییییییییی روزگار بی وفا

این ارسال را بازنشر کرده است.
باران
باران

و این هم یک#love-story بسیار زیبا تقدیم به دوستای گلم ... @Jangal , @الهه , @VAHID , @فرشاد , @ســجـی , @jpmfm [لينک]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Jangal
Jangal

باید بروم این ابر ها را دلداری بدهم... بگویم «درست می شود، غصه نخور، فقط تو نیستی...» همیشه باید غمخوار بود و غم خورد... زندگی همین است دیگر

این ارسال را بازنشر کرده است.
leila
leila

اگه آخرین باری که چوپان دروغگو گرگ دید فقط یه نفر حرفشو باور می کرد الان به جای چوپان دروغگو میگفتیم چوپان فداکار ، اونوقت شاید همون چوپان دروغگو تبدیل میشد به یه اسطوره به یه آدم مقدس، چون پاداش یه بار صداقتش واسش خیلی شیرین بوده ...!کاش ما آدما از روی کینه و نفرت و لج بازی و...احساس همدیگرو حدس نمی زدیم بعضی موقع ها اگه پاک ترین حرف و حست باور نشه میشی بدترین آدم روی زمین..! ولی چه لذتی تا آخر عمرت می بری اگه باور بشی !میشی آدم خوبه یه قصه........

این ارسال را بازنشر کرده است.
milad
milad

انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است. اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرمان
آرمان

دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا هاشو میخوردن ... یه روز شکم یکیو واز می‌کنن توش ماکارونی‌ بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی‌ خیلی‌ دوس داشتی!!؟ ... میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره. بعد که تموم می‌شه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود اونم حالش به هم میخوره همه‌رو بالا میاره بعد اون یکی‌ شروع می‌کنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمی‌‌گی توش مو بود چندش، اونم میگه خالی‌ بستم من ماکارونی گرم می‌خواستم

این ارسال را بازنشر کرده است.
Jangal
Jangal

@✔کتــ☾ــے ... @✔کتــ☾ــے ... از سایه ی خود هراسان... بر سایه ای از مه و دود... روحی سراسیمه، سرکش در باد می رفت...با کفش هایی از آتش...آه..او مثل من راه می رفت...! موجی از آینه برخواست.. -طوفانی از بال سیمرغ... باطیفی از آبی و ارغوانی - ....محو پرواز خود شد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@Jangal به سراغ من اگر می‌آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک. روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

نتکان درختها را. درست است که پاییزآمده اما بگذار این برگها با سلیقه خودشان پایین بیایند.

این ارسال را بازنشر کرده است.