OMID
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛ هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را … روزی که دروغ میگوید ، روزی که دیگر دوستم ندارد ، روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود !
OMID
از خرابی می گذشتم، منزلم آمد به یاد دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد . . .
OMID
مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم و تو شیرینی؟ زندگی در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقیقت
OMID
حکایت رفاقت من و تو ، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ تلخ !!!
OMID
نشانی ام عوض نشده ! هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …
OMID
تمام برگ های دفترم تمام شد قلمم به پایان رسید دستم سست شد چه سرمشقی دادی به من ...؟ هنوز هم می نویسم : " دل دادن خطاست "
OMID
مردم از درد نمیآیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز
OMID
مردم از درد نمیآیی به بالینم هنوز مرگ خود میبینم و رویت نمیبینم هنوز بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم شمع را نازم که میگرید به بالینم هنوز
OMID
اگه دوریم دغدغت بود...دورم انداختی چرا؟!
OMID
روزی می رسد که تنها برگ برنده ات دل می شود ولی تو دیگر حاکم نیستی
OMID
چه لحظه درد آوریه،اون لحظه که میپرسه: خوبی؟بغض تو گلوت میپیچه.....5خط تایپ میکنی، ولی به جای .....enter همه رو پاک میکنی و می مییویسی: .... خوبم مرسی تو خوبی!
OMID
همونایی که خنده هاشون گوشه فلک رو کر می کنه … همونایی هستن که صدای گریه های آرومشونو حتی بالشتشون نمی شنوه …
OMID
درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو ! استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !
بهتر باشی
14 سال و 4 روز و 2 ساعت و 2 دقيقه قبلزنده باشی...
14 سال و 4 روز و 55 دقيقه قبل