OMID
آدم های ساده را دوست دارم ، آنها که بدی هیچکس را باور ندارند ، آنها که برای همه کس لبخند دارند ، آنها که بوی ناب “آدم” میدهند. و من باور دارم تو از آنهایی
OMID
بنويس اي سنگتراش عاقبت شدم فداش ، بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش
OMID
دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که تک تکشون شِکَستَن …
OMID
کاش میشد مثل یک “در” به رفتن و آمدن آدمها عادت کنیم …
OMID
اگر نهایت دوست داشتن در یک قطره باران است ، من دریا را تقدیم تو میکنم
OMID
دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ، به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم !
OMID
چه بر سر عشق آمد که از افسانه ها رسید به صفحه حوادث روزنامه ها؟!
OMID
در ایستگاه آخر ... پیاده شدی دست تکان دادی و رفتی .... و من به انتظار تو در سوزنبانی بازنشسته شدم .....
OMID
خدا کند تبسم لبی به آه، نشکند / بلور بغض سینه ای به شامگاه، نشکند کبوتری که پر زند به شوق آشیانه ای / خدا کند که بال او میان راه، نشکند
OMID
زير باران راه مي روم آغشته ميشوم به بودن باران هم طعم لبهاي تو را مي دهد
OMID
روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
OMID
چه هق هقی میزند آسمان ! به گمانم او هم مثل من ماهش را گم کرده است !!!