OMID
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / با اشک ، تمام کوچه را تر کردم وقتی که شکست بغض تنهایی من ، وابستگی ام را به تو باور کردم
OMID
بازی خوردیم بیا برگردیم دیگر خدا هم حوصله ی گذاشتنِ پایانی برای این قصه ندارد آدم ها ما را تحسین نمی کنند آنها به دنبال منظره ای هستند تا سیگار خود را خالی نکشند منظره ی افتادنِ من منظره ی گریه های تو بگذار کمی گریه کنم آرام که شدم میروم با خدا حرف میزنم تا یکی از ما را ببرد اینگونه شاید قصه به پایان رسید کلاغی هم دربدر نشد آمارِ سیگاری های این شهر هم بیشتر شد.
OMID
بعضی از حرف ها رو نمیشه گفت باید خورد"ولی بعضی هارو نه میشه گفت نه میشه خورد.میمونه سردل"میشه دلتنگی"میشه بغض"میشه سکوت"میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته؟!
OMID
تو ميروی من می مانم اشک می ماند و همين يادداشت
OMID
به چشم هایت بگو... انقدر برای دلَم ....رجز نخوانند ... من اهل ِ جنگ نیستم .... شاعرم! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم... شعری می نویسم آنوقت اگر توانستی... مرا در آغوش نگیر ...
OMID
تبسم توتجسم تمام خوبيهاست،به تبسمت سوگندهميشه شادبودنت ارزوى ماست
OMID
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس
OMID
یارو حس شاعریش گل میکنه به زنش میگه : ای رنگ لبت قرمز / در قلب منی هرگز
OMID
رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی وبرایم دستی تکان دهی . . .
OMID
ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار / منو از خاطره کم کن ٬ تا ابد خدا نگهدار . . .
OMID
تو برام تنهاتريني. تو برام قشنگتريني. تو نگيني. تو نگيني روي انگشتر قلبم. كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم. كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم. كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب وروزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم.
OMID
دارم از نگاه گرمت ميرسم به اوج باور. باورم کن که تويي تو. تو همون فرصت آخر دستاي سرد غروب و باز رو شونه هام مي بينم. واسه طلوع خورشيد، باز به انتظار مي شينم. اما از اول قصه آخرش رو ميشه فهميد. تو بايد باشي که بازم بشه عاشقونه خنديد.