واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
به دنبال خدا نگرد ..... خدا در دير و بتكده و مسجد نیست .... لابلای کتاب های کهنه نیست .... خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد ... آنجا نیست .... خدا در دستی است که به یاری می گیری ... ... در قلبی است که شاد می کنی ، در لبخندی است که به لب می نشانی ......... در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته .... در قلبیست که برای تو می تپد .... در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده.....
گفت و گوی دختر داییه شیش سالم با دوستش: +قبض برق برامون اومده هفتاد و پنج هزار و صد تومن!! -چی صد تومن؟؟ +آره صد تومن -صد تومن خیلی زیاده؟؟ -آره از یازده دوازده هم بیشتره حتی از بیستم بیشتره!!!نزدیک به پنجاهه
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 11 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی