واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
تو زندگیِ هر کسی یِ سریا هستن کِ جاشون با بقیه فرق میکنه ...یِ جورایی ویژه ی ویژه ...همونایی که بودنشونُ با هیچی عوض نمیکنی ..حاضری از خیلی چیزا بگذری ولی حتی بغض کردنشونم نبینی,چِ برسه بِ ناراحتیُ گریه هاشون کِ داغونت میکنه ...دوس داری اِنقد باهم راحت باشین کِ وقتی کم اُوردین خیالِ جفتتون راحت باشه که بالاخره یکی هست کِ باهاش حرف بزنین ..یِ جورایی رو بودنِ همدیگه حساب میکنین ... دوست داشتنِ یِ دوست اَم دلیلِ دیگه ای نمیخاد! [ اندازه ی صمیمتش مهم نیست ] ، اگه حرفِ دوستی بِشه شُماها جلویِ چشمامین ..
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 7 روز و 20 ساعت قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی