واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
من خوبم ... من آرامم ... من قول داده ام ... فقط کمی ... بی حوصله ام ... آسمان روی سرم سنگینی میکند ... روزهایم کش آمده ... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم ... باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم ... روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند ... چون ... من خوبم ... من آرامم ... من قول داده ام ... تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد ... اما شبها ...
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی