واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اعتراف ميكنم يه بار اول يا دوم راهنمايي كه بودم با يكي از دوستام داشتيم مي رفتيم مدرسه يه كلاغ ديديم كه تو منقارش گردو داشت اون قدر صر و صدا راه انداختيم گردو و انداخت فرار كرد ما هم گردو رو نوش جان كرديم
قدیما میگفتن پزشک ها محرمن بعد گفتن فیلمبردارو عکاس محرمن الانم که دی جی و گروه بزن و برقص محرم شدن ؛خو لامصبا این عاقد بدبختم محرم کنید انقدر یالله یالله نکنه داره میاد تو
نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت / پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت / کُنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد / خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت / ... ! [سایه]
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی