واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یه مدت پیش قرار شد با داییم بریم سرخاک دوست داییم که منم میشناختمش، داییم یه بطری آب پر کرد گذاشت تو صندوق ماشین که قبر مرحوم رو بشوریم (یه بطری رنگی مال دلستر). وقتی رسیدیم دیدیم خونواده مرحوم سرخاکش نشستن شمع روشن کردن و گریه میکنن. منم جوگیر شدم رفتم بطری رو از تو ماشین اوردم درشو باز کردم و ریختم سرخاک که یهو یه آتیش بلند شد! همه فرار کردن و خانما جیغ میکشیدن هرچی بطری رو خالی کردم رو آتیش که خاموشش کنم بیشتر گر میگرفت!!! تقصیر داییم بود که نگفت کدوم بطری آبه کدوم یکی بنزین : ))))))))))))))))))))
دخدره پست گذاشته : مُردم از تنهايي ، پسره زيرش نوشته : عادرس بده با بچه محلا بيايم خونتون از تنهايي در بياي !! واقعن وختي اين پسراي با معرفت كه به فكره بچه محلاشون هستن و مي بينم بغض راه گلومو مي بنده
پسرامیر قلعه مرغی : بابا برام توپ میخری ؟ قلعه مرغی : نه بچه برو اعصاب ندارم ! پسر : نمیخری ؟ قلعه مرغی : نه ! نه ! نه ! پسر قلعه مرغی : فرهــــــاد مجـــــیدی !! فرهــــــــــاد مجـــــــیدی !
ما جملگی لب تشنه ایم ، بی تاب و هم سرگشته ایم _ساقی به تو دل بسته ایم ،مهدی بیا مهدی بیا _اصغر ندیده روی تو ، عاشق شده بر خوی تو_ قربان تار موی تو ، مهدی بیا مهدی بیا
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 18 ساعت و 41 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی