واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
همسایه دیوار به دیوارمون ساعت 2 شب اومده زنگمونو زده میگه : احیانا این سوناتا مال شما نیست دمه در ما گذاشته !؟ میگم : نه مال ما نیست ! میگه : آررررره حدس می زدم شما از این فک و فامیلا ندارین...
گاهاً شاهد بودیم - سرکوب شدیم، دم نزدیم! منتقد بودیم، اوووووو، این هوا !!! با فرهنگیم، خیلی میفهمیم! در حد المپیکِ 2012 یا سازمان ِ ملل ُ پنج به علاوهی یکُ دو و هر کوفتِ و زهرمار دهن پرکُن دیگر ؛ ... اما آخرش همانجای اولیم! این عقدههای سرکش را سر هر پیچ ُ دو راهی با واژگان در میآمیزیم، که چه ؟! آنجایی که نباید ساکت باشیم، ساکتیم، جایی که میشود زبان به دهان گرفت، وز ُ وز ؛ ...این تیزی را سمتِ هم نکشیم، اگر کمی میفهمیم ...
تو جاده شمال بودم، يه دفعه يه گاو پريد وسط جاده! منم محکم زدم رو ترمز وخيلي عصبي شروع کردم بوق زدن که بره، ديدم نه همينجوري وايساده وسط جاده داره چپ چپ نگام ميکنه، يه جوري نگام مي کرد انگار منتظر بود پياده شم روشو ببوسم ازش عذرخواهي کنم! بعد از يه دقيقه ديدم ديگه خيلي بد داره نگا ميکنه، اومدم پياده شم ديدم گاوه يه نگا به من کرد يه نگا به تابلوي محل عبور حيوانات اونور جاده، بعد با افسوس سرشو انداخت پايينو رفت! من اين حرکتش از فحش بدتر بود، فقط مونده بود قبل رفتن يکم نصيحتم کنه!
مادر به پسر هفت سالش: پسرم بیا یکم ریاضی تمرین کنیم با جمع شروع میکنیم اگه دوست دخترت دو تا آبنبات و دو تا بستنی بده جوابت چیه؟ . . . پسر : عاشقتم ، سمانه !
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی