واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اون روزای اول یادم نمیره ، یه دختر تنهای گوشه گیر و با دیدگاه 100% بسته ... میدونستم بیشتر ازینا لیاقت داری ، نمیخوام تعریف کنم از خودم اما یکم بهت یاد دادم حرف زدنو با دوستات ، یکم ازون کنج بیرون بیای ... اون دختر عاشق و گوشه گیرمون کم کم شد یه دختر عاشق ولی شیطون ، همونی که همه میخواستیم باشه ... باهامون حرف میزدی ، شوخی میکردی ، میخندیدی ، مام اذیتت میکردیم ... چه روزای فوق العاده ای بود : ) اما چرا باز رفتی سر خونه ی اولت؟ چرا باز گوشه گیر شدی و فراری از دوستات ؟ دوستایی که بودنت خیلی مهمه واسشون؟
خودم قاضی نیستم !
.
.
گفته بودم که کسی مثلِ تو که کوه ِ معرفت ِ .. که واسه دوستاش این همه مایه میزاره .. که وقت میزاره .. نباید معزفتش رو واسه ادمی مثل ِ من حروم کنه ..
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی