واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم!!!!
خسته ام ! از هجوم توخالی انسان ها ! از عبور لحظه ب لحظه ی افکار مزاحم ! از تردد پوچ ذهنم ! از رابطه های کذایی ! از گفتن دوستت دارم ها ! از سکوت خدا و فریاد آدم ها ! از گردش زمین ، از درخشش ماه ، از وسعت آسمان ! از تو ، از همه ،از خودم ... خسته ام ... خسته ام ....
شبها بغض میکنم ، چانه ام می لرزد و اشک هایم جاری میشود ، دستهای کوچکش اشک های روی گونه ام را پاک میکند ، او خیس میشود و من آارام میشود . این روز ها «عروسک خرسی ام »بیش از هر کسي نگران ِ من است!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی