واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
دلتنگم، نه برای کسی از بی کسی؛ خسته ام، نه از تکاپو، از در به دری؛ نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی؛ تنهایم، تنهاتر از آن سنگ کنار جاده؛ اما مشتاقم، مشتاق دیدار آن کس که صادقانه یادم کند ...!
برای اونایی که دوسشون دارم.............اوناییی که میدونن چقدر عزیزن................یه جایی توقلبم باز کردم......دنبالری ها هم تو قلب من جا دارن...........
اما گاهی دلمو میشکنن..........با حرفاشون.........
کلماتی که تایپ میکنن
صدای سردشون
بچه بازی هاشون
اخم هاشون که بی مورده
و.........
اما من هستم اونا هم جایی نمیرن میدونم.
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 11 روز و 17 ساعت و 17 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی