واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
یه دوست معمولی وقتی میاد خونت، مثل مهمون رفتار می کنه یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز می کنه و از خودش پذیرایی می کنه یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه
نیازی به انتقام نیست..... فقط منتظر بمان.. آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند. و اگر بخت مدد کند، خداوند اجازه می دهد... تماشاگرشان باشی
اگر از پیانوی زندگی کلیدهای سیاهش را حذف کنی سپیدی ها به تنهایی برایت خوش نخواهند نواخت پس با سیاهی ها کنار بیا سپیدی کنار سیاهی معنا می یابد با هم اند که نوای دلنشین می نوازند. [لينک]
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 4 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی