واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
عشق يعني شب نشيني با خدا گفتگو با ناله اما بي صدا عشق يعني پاي کوبي در منا با صفا دل را نمودن آشنا عشق يعني ديدن موسي به طور يک جهان بي ناشدن ازبوي نور
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی... رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی... ای که بی تو تک و تنهام توی این غربت سنگی ...می دونم بر نمی گردی شدی همرنگ دورنگی... همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود... چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود ؟؟ ...رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنات رو... واسه من رفتی گذاشتی التهاب لحظه هات رو... حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی... چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی ......
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 12 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی