واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
يادمه وقتي بچه بوديم با #الهــــ ه دكتر بازي ميكرديم . من ميشدم دكتر و اون مريض . سرنگـُ پــُر از آب ميكردم و توي بيني الهه خالـي ميكردم و از چشماش اشـك ميومد . يه بار هم ماكاروني داشتيم جاي كاسه ماست ُ با سير ماست عوض كردم . الهه گفت ماست معمولي كدومه ؟ و من به ظرف سير ماست اشاره كردم . همينكـه يه قاشق خورد ، دهنش سوخت . (لازم به ذكر است كه يه بار همين كار رو با برادرم هم انجام دادم)
ما که یکی از ملاکای اصلیمون توی خریدن خونه همین بود معمولا دسشویی های خونه های ما همه نزدیکِ درِ خروجیِ خونه بوده الانم دقیقا هر دوتاش پهلویِ درِ خروجیِ خونه هست
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی