واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
اومدم خونه، مادربزرگم تا منو دید گفت: بالاخره یاد گرفتم sms بدم! گفتم :چی میگی؟ عمراً اگه یاد گرفته باشی! اینو گفتم و رفتم تو اتاقم... چند ثانیه بعد یه مسیج با این مضمون از طرف مادربزرگم اومد: گه نخور...!
یکی از فانتزیام اینه ک وقتی مترو کیپ تا کیپ پر آدمه، وقتی در باز میشه همه منو بشناسن بیان پایین تعارفم کنن منم باخونسردی برم تو حتی بشینم روصندلى .. وای چ حالی بده...
یکی از فانتزی های دانشگاهیم اینکه یه ترم مرخصی بگیرم ولی به دوستام خبر ندم و بعد از دو ماه آگهی ترحیمم رو بفرسم برای دانشگاه بعد همکلاسی هام افسوز بخورن منم فردای آن روز برم دانشگاه. مثل روح محو بشم جلوی همکلاسی هام برم افق با دوتا بال سفید
یکی از فانتزیام اینه که تلفنم زنگ بخوره بگن یه دستگاه اتومبیل bmw برنده شدم منم از خوشحالی، غش کنم ببرنم بیمارستان. وقتی به هوش بیام بهم بگم اشتباه شده حالم گرفته بشه ولی بعدش سوئیچ ماشینو بدن دستم بگن مبارکه.
@الهــــ ه تو این روزا اگه دیدین یه دانشجو نشسته یه نگاه میندازه به افق باز به گوشیش بعد به افق خیره میشه بعد باز به گوشیش نگاه میکنه بعد به افق خیره میشه و تو افق نیست و نابود میشه بدونین داره با گوشیش معدلشو حساب میکنه ببینه مشروط میشه یا نه!
یه بار رفتم باشگاه بدنسازی اسم نوشتم مربیه همون روز اول بهم یه رژیم داد صبح باس یه خرما لیس میزدم؛ اونوقت شب به همون خرمای صبح خیره میشدم ! سه روز رفتم بعدش به این نتیجه رسیدم که مرد باید معرفت داشته باشه نه بازوی ستبر.....!!!
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 28 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی