واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
بعضی وقت ها چیزی می نویسی از دلت برای یک نفر ! اما دلت می گیرد ، چشمانت پر از اشک می شود ، قلبت خالی می شود ، وقتی یادت می آید ، همه آن را می خوانند و می پسندند ، جز همان یک نفر ...!
دلا ياران سه باشند ار بدانى...زبانى اند و نانى اند و جانى...به نانى نان بده از در برانش...محبت کن به ياران زبانى...وليکن يار جانى را نگه دار...به راهش جان بده تا مى توانى
اعتراف میکنم که یه کاری کردم که نباید میکردم.... به کسی دل بستم که نباید میبستم... اعتراف میکنم که عاشقی و نگه داشتن دل کاره خیلی خیلی سخته.... پس اعتراف میکنم که از ته دل دوستت دارم ا.ر د.ی جونم....
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 56 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی