واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
میگفت : ... باران باشد و ... تو باشی و ... یک خیابان بی انتها .... به دنیا می گویم ... خداحافظ ... ! [ من بودم و ... باران بود و ... یک خیابان ... و " او " رفت !]
من خیلی چیزارو الان فهمیدم ...مامان بزرگم میگه وقتی به دنیا اومدم ؛ بابابزرگ وضع مالیش بهتر شده بوده ..از اون موقع به من می گفته نعمت ِ خونه ...جالبه ها ! : )
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 31 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی