واسه ی دیدن بارون اشکام
دوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
ساده هستم ساده می بینم ساده می پندارم زندگی را نمیدانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم... ساده میمیرم... اما... ترک نمی گویم پاکی این سادگی را ...
خدا طرف حسابش من بود
از این همه فاجشگی واژه هایم وهم داشت
وقتی تو را در نوشته هایم بوسیدم
وقتی در شب هایم در خیالم به آغوشت کشیدم
خدا
کمی ارام باش
من نه مرتدم که با این واژه هها لقاح میکنم
نه فاحشه
کمی آرام باش
واسه ی دیدن بارون اشکام

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 19 ساعت و 36 دقيقه قبلدوباره خاطره هامو سوزوندم
ولی تو اینجا نبودی ببینی
چجوری پای نگاه تو موندم
تو نبودی که ببینی دلم رو
چجوری عاشق عشق تو مونده
منی که بی تو یه لحظه نبودم
کی دل خاطرهاتو شکونده؟
میون رنگ عجیب نگاهت
یکمی فاصله مونده تا دریا
تا دل خسته نفس به نفس شه
تو بیا واقعی شو خود رویا
مازیار فلاحی